غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

562

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

چند بجشن و سور و لهو و سرور پرداخت و ميرزا عمر پس از تفرق لشگر از راه كاورود به مراغه رفته بمدد امير خالق تركمان و سايق برلاس و جمعى از سلدوزيان مستظهر شده بجانب تبريز در حركت آمد و عليكه بن خالق پيشتر بتبريز شتافته آغاز ظلم و تعدى كرد لاجرم خاص و عام هجوم كرده خواجه پير على را كه مبلغ صد هزار دينار تحصيل نموده بود بقتل رسانيدند و تراكمه را از شهر بيرون كرده دروازه‌ها را مضبوط ساختند و ميرزا عمر امراء تركمان را اجازت حرب داد و در آن اثنا خبر قرب وصول ميرزا ابا بكر بتحقيق پيوست و چون ميرزا عمر قوت مقابله و مقاتله نداشت علم عزيمت بصوب اصفهان برافراشت و حاكم آن بلده ميرزا رستم بمراسم استقبال قيام نموده لوازم تعظيم و تجليل بتقديم رسانيد و طوىهاى پادشاهانه كرده از دقايق مهمان‌نوازى دقيقهء نامرعى نگذاشت آنگاه آن دو پادشاه شجاعت پناه بر سر آغرق ميرزا ابا بكر كه در سوق بلان غافل نشسته بود ايلغار كردند و جهات و اموال فراوان بدست آورده باصفهان بازگشتند و ميرزا رستم در مقر عز خود توقف نموده ميرزا عمر بشيراز رفت و ميرزا پير محمد او را باعزاز و احترام تمام به شهر درآورده جشنهاى خسروانه ترتيب داد و تحف‌هاى پادشاهانه بر طبق عرض نهاد و ميرزا عمر آن زمستان در شيراز به تنعم و ناز اوقات گذرانيده در اوائل فصل بهار بمرافقت ميرزا پير محمد عازم اصفهان گشت و ميرزا اسكندر نيز از يزد در حركت آمده بديشان پيوست و از آن جانب ميرزا ابا بكر چون چند روزى اسم پادشاهى بر پدر اطلاق كرد رقم خلع بر صحيفه حالش كشيده خود بر سرير سلطنت تكيه زد و در اواخر جمادى الاخرى سنهء مذكوره بتبريز شتافته لشگريان در منازل رعايا فرود آمدند و تفرقهء بسيار بعجزه و ضعفا رسيد و چون خبر اتفاق اولاد ميرزا عمر شيخ باميرزاده عمر بسمع ميرزا ابا بكر رسيد به طرف اصفهان نهضت فرمود و بعد از وصول بجربادقان شنيد كه امير بسطام جاگير تبريز را مسخر گردانيده مهم آذربايجان را از يورش اصفهان اولى دانسته عنان مراجعت معطوف ساخت و اولاد ميرزا عمر شيخ و ميرزا عمر اين خبر شنيده از اصفهان بيرون شتافتند و عنان يكران بتكاميشى ميرزا ابا بكر تافتند و چون اينخبر در قرون ارغون بسمع ميرزا ابا بكر رسيد لشگريان خود را استمالت داده بعزم رزم اعدا بازگرديد و در نواحى درگزين تلاقى آن سلاطين جلادت آئين دست داده از هردو جانب مردان مرد و گردان صف نبرد در ميدان كين تاختند و از صباح تا رواح باعدام و افناء يكديگر پرداختند و در آن روز قرب چهار هزار سوار و پياده از طرفين كشته گشته بهنگام شام هريك از آن دو طايفه بمعسكر خويش فرود آمدند و شب همه شب پاس داشته روز ديگر كه جمشيد خورشيد با تيغ زراندود به ميان مواكب كواكب تاخت باز از هردو جانب افغان و غريو كوس برخاست و نايره قتال التهاب يافته ميرزا مظفر الدين ابا بكر با هفتصد سوار جرار بر قلب لشگر مخالف كه محل قرار ميرزا پير محمد بود حمله نمود و او را از پيش برداشته ميمنه و ميسره را نيز مجال توقف نماند و اصفهانيان در شهر متحصن شده ميرزا ابا بكر آغاز محاصره كرده چون نزديك به آن